تبليغاتX
من و شعر
من و شعر

ادبیات، شعر، داستان، متن ادبی و ...


کلاغ

                                                     

 

به او که قرار است ضامن آهوی رمیده دلم باشد: 

 

سمیه رسولی:

 

نشسته ام به موازات کوچه ای به حرم

که درد دل کنم و آبروی خود ببرم

 

نشسته ام که بگویم چقدر کمترم از

کبوتری که بیایم و گرد تو بپرم

 

دخیل بسته ام آقا مرا نظاره کنید

دخیل بسته ام آقا بیا که منتظرم

 

نمی شود که مرا هم کبوتری بکنید؟

کبوتری بشوم تا به خانه ات بپرم؟

 

مرا کجا و حرم؟ من کلاغ روی سیاه

که مثل کولی آواره ای که دربدرم

 

همیشه رفت...و...رفت و به خانه اش نرسید

به خانه ای که نبوده است ارثی از پدرم

 

 همیشه پای به هرجا گذاشتم آنجا

به یمن بخت سیاهم شروع دردسرم

 

برای این شده آقا نیامدم به حرم

فقط به قدر دو کوچه، دو کوچه دورترم

 ●●

 چرا؟چرا؟ تو بگو هان؟ چرا کلاغ شدم

که حرف بشنوم و بشکند کمـ...کمرم؟

 

«سیاه بخت» و «خبرچین» و «دزد» و «بی خانه»

چه آتشی که همین حرف ها نزد جگرم

 

ولی همیشه که قا...قار...قار...قاقا...قار...

زبان زبان کلاغانه ام زده به سرم

 

که درد دل کنم و از غمم نفهمند این

تمام آدم های خبیث دور و برم

 ●●●

 دخیل بسته ام آقا مرا نظاره کنید

دخیل بسته ام آقا بیا که منتظرم

 

برای درد دلم فکر می کنم کافی است

مباد حوصله تان را دوباره سر ببرم

 

یکشنبه 1387/08/19  توسط سمیه رسولی  |

 

...دارم تمام میشوم امشب

 

 

                             

سمیه رسولی:

 

دارم تمام میشوم امشب میان راه

دارم تمام میشوم اما به اشتباه

 

تو قول داده ای سر ساعت که میرسی

ده ساعت از قرار گذشته ست پس چرا...؟

 

 

ای وای قافیه...به پدر جد قافیه!

اصلا دلم کشیده به پرت و تو و پلا

 

اصلا دلم کشیده که دیوانه ات کنم

- این رو که رو نبوده بگویید سنگ پا-

 

درگیر حس گیج عزیزم الو سلام

درگیر حس تلخ ببخشید الو شما؟

 

درگیر نامه ای که به مقصد نمی رسد

من گیر کرده ام من و این حس و این بلا

 

من که دلم همیشه تو را گریه می کند

زآغاز داستان تو تا ختم ماجرا

 

خون تمام این غزلم گردن شماست

که در نمی روی زدلم بعد سال ها

 

خب بگذریم از این همه واگویه های تلخ

برگردم از ... از اول "امشب میان راه"

 

●●

 

دارم تمام میشوم امشب میان راه

دارم تمام میشوم اما به اشتباه

 

حالا که حجم زندگی ام را گرفته است

یک مرد چشم قهوه ای پیرهن سیاه

 

لعنت به هر چه حس لطیفی که شعر شد

موی سپید و بخت سیاهی که ...راهراه

 

یکشنبه 1387/08/05  توسط سمیه رسولی  |

 

!خدای من سلام

حرفی با او به بهانه این شب ها :

 

             

 

در من نشسته ای از عمق نمی دانم چه تا خودم ، در من نشسته ای ومن هرچه سوره سوره تو را می خوانم از برنمی شوم . الله اکبر و الله اکبر و تو بزرگتر از آنی که وصف شوی . پس دیگر مرا چه به قلم؟ مرا چه به این کاغذ های خط خطی گنگ؟ مرا چه به من؟

بگذار اینگونه بنویسمت به لهجه ای صریح : "الله لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین"

آری من از ظالمین بوده ام آن هنگام که خودم را شکنجه می دادم بی تو و روحم را پرت می کردم در خیابان های غریب تنهایی . آری از ظالمین بوده ام آنگاه که جا می گذاشتم خودم را بی تو .

همیشه  با تو آغاز کرده ام ... همیشه با تو آغاز کرده ام به نام ...عشق! و عشق همسایه دیوار به دیوار دلم بود بی آنکه درست بشناسمش  و صبحی به پیاله ای لبخند مهمانش کنم.

خوب من ! بزرگ!

گریه های مرا که دیده ای . دیده ای که چگونه تو را از پشت این شیشه های مات نگریسته ام و گریسته ام ، یادها و فریادهای مرا دیده ای ، همه را دیده ای ، همه را ، و من در تمام این همه تو را خواسته ام

      " تو را خواهم نخواهم رحمتت گر امتحان خواهی           در رحمت به رویم بند و درهای بلا بگشا"

تو را خواسته ام که آشنای من بوده ای با من ، مهربان تر از خودم با خود، اصلا تو خود من بوده ای ، یا نه! من تو بوده ام در روز ازل آن هنگام که تکه ای از روح خودت را در من دمیدی و من بیدار شدم.

آری من خلیفه سرکش تو در زمین بوده ام . کاری نمی شد کرد، کار از کار گذشته بود، آدم تو را به دانه گندمی فروخته بود و من اکنون بار گناه آدم را از لحظه رانده شدن از بهشت به دوش می کشم  و...

بگذریم!

نه من مهمم نه این دقیقه های بی دست و پایی که مرا به هیچ جا بند نمی کنند  مهم این است که حالا اگر تو نخواهی و تو اراده نکنی من گناهکار میمیرم . من اما هزار بار که گفته ام و تو خوب می دانی که  تنها تو را می خواهم ، امروز و دیگر روز

      " گرمخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی                   دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را"

 

یکشنبه 1387/06/31  توسط سمیه رسولی  |

 

نوید

                           

  به :

همسرم -  نوید  بخش روزهای خوب زندگی ام - و سالروز میلادش در شهریور ماه:

 

وقتـی که خدا انار دسـتم می داد

سـی سالـگی بهـار دسـتم می داد

انگارکه بیست و چار شهـریور بود

وقتی که غم تو کار دسـتم می داد

 

 

از مـادر عشـق های من زاده شدی

چون قلب نجیب وعاشقم ساده شدی

از دسـت خـدا بود که شهریور مـاه

در دامـن شعـرهـایم  افتـاده شدی

یکشنبه 1387/06/10  توسط سمیه رسولی  |

 

گفتم که...

                         

سمیه رسولی:

 

گفتم که از دقایق من کم نمی شوی

جا ، توی چند جمله مبهم نمی شوی

 

می خواهم از تو شعر بگویم نمی شود

شکل هر آنچه از تو بگویم نمی شوی

 

تو هیچ وقت سهم دل من نبوده ای

تو هیچ وقت سهم دلم هم نمی شوی

 

آخر چقدر دلهره و زجر و انتظار

ای قلب  صاب مرده * که آدم نمی شوی

 

●●

 

اِ...راستی ، تو ملتفت این غم غزل

با این همه صراحت حرفم نمی شوی ؟؟

 

●●●

 

یک مرد در دقایق من راه می رود...

یک مرد در دقایق من خسته می شود...

یک مرد در دقایق من می رود به خواب...

یک مرد در دقایق من شعر...

 

گفتم که از دقایق من کم نمی شوی!

 

*صاب:  صورت محاوره ای صاحب

 

چهارشنبه 1387/05/16  توسط سمیه رسولی  |

 

سه تار

                           

 

سمیه رسولی:

 

... و دختری که غمش از سه تار می بارید

شبیه غصه ی ابر بهار می بارید

 

نشسته بود خودش را به شعر بنویسد

و واژه واژه دلش بی قرار می بارید

 

درست بین زمین و هوا معلق بود

- کمی شبیه کسی روی دار-  می بارید

 

وروی حوصله او که داشت سر می رفت

دقیقه های بد انتظار می بارید :

 

- دوباره زنگ بزن ! لعنت  خدا بر من

اگر که لج کنم و بر ندار... می بارید

 

وبین گریه چه ساده به التماس افتاد:

- بیا...بیا و خودت را بیار ! می بارید

 

*

 

هوا گرفته و ابری ، هوا شبیه خودش(!!!)

هوا گرفته و ابری، سه تار...

 

 

 

 

دوشنبه 1387/04/31  توسط سمیه رسولی  |

 

نامه

                     

                   

 

سمیه رسولی:

 

نامه

 

این نامه را دوباره نوشتم برای تو

تا پاسخی شود به همه گریه های تو:

 

زیبا سلام ! قصه ما هم تمام شد

هر چند کرده است دل من هوای تو

 

از آن شبی که خاطره ها را فروختیم

اینجا همیشه خالی خالی است جای تو

 

دارم دوشنبه های تو را گریه می کنم

دارم دوشنبه های تو راپا به پای تو...

 

...هی دور می زنم به خودم می رسم ولی

غصه نخور عزیز، بمیرم برای تو

 

*

 

این نامه هم دوباره به پایان نمی رسد

حتما  دوباره می سپرم به خدای تو

 

شاید که فصل عاشقی ات زود بگذرد

تا در سر تو هیچ نیفتد هوای ...من!

 

یکشنبه 1387/04/16  توسط سمیه رسولی  |

 

بند رخت...

 

           

                       

 

سمیه رسولی:

 

شاعر همینکه شعر خودش را نوشت رفت

انداخت روح خیس خودش را به بند رخت

 

بعد از هزار سال که شاعر نبود و بود

آهسته رفت خواب بغل، دست یک درخت

 

اما نشست توی دلش یک غم بزرگ

اما نشست توی سرش یک سوال سخت :

 

این زندگی بدون غم و عشق می شود؟

...تا شهر عشق تاخت ولی با خیال تخت؟

 

بعدش جواب داد به خود: نه! نمی شود!

تا هست چشم شرقی و یک طره موی لخت

 

یاد آمدش که عشق خودش با غریبه رفت

آهسته گریه کرد و نوشت: آه بخت!  بخت!

 

شنبه 1387/04/15  توسط سمیه رسولی  |

 

به مناسبت روز مادر

 به مادرم که هنوز دغدغه مرا در گهواره کوچک سینه می جنباند و هنوز لالایی های شبانه اش طنین انداز لحظه های امیدواری و بیداری است.

...سایه مهربانت برسرم باد تا همیشه های دور

! ای صبور

! ای همه نور

       

     

سه شنبه 1387/03/28  توسط سمیه رسولی  |

 

شعر زیبا

دكتر علي شريعتي:

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد

 نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او يكريز و پي در پي دم گرم خويش را در گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدينسان بشكند  شاید سكوت مرگبارم را...

چهارشنبه 1387/03/22  توسط سمیه رسولی  |

 

شعرهای من

سمیه رسولی:

 

شروع می شود اینبار هم دوباره غزل

همان بهانه، همان عشق عشق عزوجل-

به چشم های تو سوگند بی بهانه نبود

به چشم های تو سوگند - صبح شیر و عسل-

که بی بهانه ترین شعر را سرودیم و

به غصه های کبودت شدیم بچه محل

همیشه سایه خط خورده ات همین جاهاست

اگر غلط نکنم از پگاه روز ازل

*

ببین چقدر برای تو از خودم گفتم

ببین چقدر غرور تو ماند لاینحل

من و تو روی زبان های مردم افتادیم

من و تو و دل ...ضرب المثل شدیم ...مثل

**

همیشه شعر به اینجا که می رسد کافی است

ادامه سخن مفت عین علافی است

سراغ یک غزل تازه می روم شاید...

دوشنبه 1387/03/20  توسط سمیه رسولی  |

 

 



سمیه رسولی
بانوی کوچکی از سرزمین شعر

somayehrasouli@yahoo.com

 

 

کلاغ
...دارم تمام میشوم امشب
!خدای من سلام
نوید
گفتم که...
سه تار
نامه
بند رخت...
به مناسبت روز مادر
شعر زیبا

 

هفته سوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387

 

 

بهمن مهرابی
ابراهیم بردبار
رضا معتمد
علی هوشمند
بوی نرگس(سعادتیان)
علیرضا افروز
حدیث جمالی
بهروز قزلباش
سودابه امینی
امراله حاجب
سکینه(ستاره) رسولی
هوشنگ دیناروند
فرشید باغشمال
محمدحسین انصاری نژاد
حیدر منصوری
عمورضا(آرزوی تازه)
سیدمحمدرضا هاشمی زاده
محمدقائدی
حسین جلال پور
نغمه
حمید آل یوسف
انجمن ادبی شهرستان گناوه
انجمن شعر و ادب اهرم
مهدی صفی یاری
یونس جعفری
محسن محمد زاده
احسان عمرانی
پروانه(زخم عقل)
علی امیرنژاد
عزت خلیفه زاده
سجاد واعظی
یونس رازقی پور
یونس معروف نژاد
ستار سلطانیان
زیوری ویژه
همگام با مشاهیر بوشهر
قالب وبلاگ

 

ارم نیوز
سایت سوک
آموزش عروض (وزن شعر فارسی)

 

RSS 2.0

افراد حاضر در اين وب

Designed By ParsTheme